
اشک، خُدای من اشک ...
بدون احساس کمترین خجالت، به پهنای صورت گریستن را دوست می دارم؛ اما نه به خاطر این یا آن مساله ی حقیر،نه به خاطر دنائت یک دوست، نه به خاطرمعشوق گریز پای پُرادا، و آنکه ناگهان تنهایمان گذاشت و رفت، و آنکه اینک در خاک خفته است و یادش به خیر...
نه... اشک نه برای آنچه که بر تک تک ما در محدوده ی محقر زندگی فردی مان می گذرد؛ بلکه به خاطر مجموع مشقاتی که انسان در زیر آفتاب کشیده است و همچنان می کشد؛ به خاطر همه انسان هایی که اشک می ریزند و یا دیگر ندارند که بریزند.
گریستن به خاطر درد هایی که نمی شناسی شان، و درمان های دروغین .
به خاطر رنج های عظیم آنکس که هرگز او را ندیده ای و نه خواهی دید .
نادر ابراهیمی