
غریب است غریب!
نامه ام به جایی نمیرسد ، نه آن که دستان تو گشوده تر از همیشه نیست و چشمانت منتظر، نه !
نامه ام چیزی کم دارد ...
علی می گفت به اندازه « حسنقلی پور » هم دلم برایت تنگ نمی شود ! راست می گفت اگر در هفته دو مرتبه به همین « حسنقلی پور » خودمان زنگ نزنم و جویای احوالش نباشم دلتنگ می شوم !
تعارف بی تعارف ! دروغ می گویم که دوستت دارم و ...
تو ، مگر همان نیازهای من نیستی ؟
راستی نیازهای من چه بر سر تو آورده است ؟ بعضی وقتها حتی نمی دانم نیاز یعنی چه و چه باید از تو خواست!
تو همانی که من می خواهم !!!!
راستی حس می کنم چیزی در این نامه، کم است ...
***
با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور ای دلشوره شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هرچه هستی باش!
اما باش!