
اي همه گل هاي از سرما كبود
خنده هاتان را كه از لب ها ربود
مهر هرگز اين چنين غمگين نتافت
باغ هرگز اين چنين تنها نبود
روزگاري شام غمگين خزان
خوشتر از صبح بهارم مي نمود
اين زبان حال شما حال من است
اي همه گلهاي از سرما كبود
تاج عشقم عاقبت بر سر شكست
خنده ام را اشك غم از لب ربود
زندگي درلای رگهايم فسود
اي همه گلهاي از سرما كبود