
بلبلى برگ گلى خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله هاى زار داشت
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست
گفت ما را جلوه ء معشوق در اين كار داشت
يار اگر ننشست با ما نيست جاى اعتراض
پادشاهى كامران بود از گدائى عار داشت
در نمى گيرد نياز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن كز نازنينان بخت برخوردار داشت
خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم
كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
چشم حافظ زير بام قصر آن حورى سرشت
شيوه ء جنات تجرى تحتها الانهار داشت
معرفی بیشتر ...........!