مادر برای چه آن پیراهن عروسیت را بخشیدی؟
عروس، لباس عروسیش را می بخشد؟
مگر برای تو آن روز، زیباترین روز رسیدن و آغاز نبود ؟
آغاز برای تو معنی دیگری داشت که به آن لباس سبز قدیمیت بسنده کردی و آن سوال بی موقع را بدین زیبایی پاسخ گفتی ؟
چه چیزی در چشمان آن سائل برق می زد که تو را وادار بدین کار کرد ؟
چه سنخیتی است میان تو و آن خواهش؟
چه اتفاق بزرگی می توانست به شکوه این جشن بیفزاید؟
و تو را این چنین شاد کند ؟
اوج شادی، برای توچیست؟
بذل و بخشش عزیزترین چیزها ...؟
شاد بودن همه هم سایه هایت ؟
نمی دانم ...
..............
..........
......
..
.
مادر « سلام !»